شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

راهنمای عضویت در عاشقان رمان و گذاشتن مطلب   با سلام برای عضویت ابتدا باید یک نام کاربری و یک ایمیل برای من چه تو قسمت نظرات چه هرجایی که دوست داشتین یا ایمیل بزنین بهم به ادرس romankhaneh@yahoo.com تا من براتون دعوت نامه بفرستم. یک ایمیل حاویه دعوتنامه و تایید عضویت براتون از سایت […]

بایگانی برای دسته "رمان ارژین"

ارژین قسمت اخر

۵ نظر

ارژین ۱۰

بدون نظر

رمان چشمهای بارانی(۹) اخر

۱ نظر

مثه همیشه ، جوابم سکوت بود
- باشه ، حرف نزن ، فقط بگو که می بخشیم
تا حرف از بخشیدن شد ، مثه یه تیکه چوب که بندازیش تو آتیش …

(بیشتر…)


ارژین ۹

۶ نظر

شما از فرصت استفاده کردید چی دارید تو گوش هم پچ پچ میکنید ارژین جون بابا صبر کن زدن زیر خنده همگی زیر آب بخندید ……… مامان بزرگش گفت: دخترم اقا …

(بیشتر…)


ارژین ۸

بدون نظر

صدای ارژین با پرستاره رو میشنیدم که داشتند با هم بحث میکردن <font …

(بیشتر…)


ارژین ۷

بدون نظر

مامان پری با صدای دلنشینش گفت: دخترم اقا ارژین رو ببر تو اتاقت حرف هاتون رو بزنید
اومدم بگم که ما نمیخواییم حرف بزنیم ارژین گفت …

(بیشتر…)


ارژین ۶

۴ نظر

وقتی وارد خونه شدم ادرینا اومد به استقبال من چه عجب خانم تازه یادش افتاد نمیگه من اینجا از ترس سکته میکنم …

(بیشتر…)


ارژین ۵

بدون نظر

از شدت دل درد چشم هامو بسته بودم نمیدونم توی این پیتزای کوفتی چی بود که ان قدر …

(بیشتر…)


ارژین ۴

۱ نظر

ادرس رو از اون شب که دنبال صهبا رفته بودم یادم نبود به خاطر همین از آدرینا ادرس رو گرفتم به همون ادرسی که گفته بود رفتم ، وقتی رسیدم گوشیم رو برداشتم …

(بیشتر…)


ارژین۳

۲ نظر

ان قدر خسته بودم که یک راست رفتم تو اتاقم و خوابیدم ، صبح وقتی بیدار …

(بیشتر…)


ارژین ۲

بدون نظر

کم کم داره تابستون تموم میشه به خاطر همین موضوع صهبا از بابا خواسته که چند روز رو بریم تهران، بابا …

(بیشتر…)


ارژین ۱

۱ نظر

نگاهی به دور ور خیابون می کنم ؛ خدا منو از دست این دختره بکشه اخه چرا سرکلاس گوش نمی دی که مجبور بشی جزوه ی منو بگیری من فردا چه خاکی به سرم …

(بیشتر…)